توضیح ضروری
این وبلاگ به دست یکی از دوستداران دکتر صادق طباطبایی راه اندازی شده است. احتمالا تا امروز هنوز خود دکتر طباطبایی از این وبلاگ اطلاعی نداشته باشند.
کار این وبلاگ جمع آوری سخنرانیها مقالات و نوشته های ایشان در روزنامه ها و سایتهای اینترنتی است تا کسانی که تمایل دارند بیشتر با وی آشنا شوند، همیشه بتوانند از این مطالب استفاده کنند.
اگر کسی سوال یا نظری داشته باشد می تواند در قسمت نظر بدهید بنویسد یا به ایمیل: tabatabai_blogfa@yahoo.com بفرستد.
سوال یا نظربرای دکتر صادق طباطبایی فرستاده خواهد شد. ایشان در صورت تمایل پاسخ را برای شخص سوال کننده خواهند فرستاد.
چمران یک وجود کامل و مظهر انسان نمونه بود
سید صادق طبا طبا ئی در گفت و گوی اختصاصی با گروه دفاع مقدس خبرگزاری مهر گفت : آشنائی من با دکتر چمران به سالهای خیلی دور بر می گردد. در اواخر دهه 1960 میلادی امام موسی صدر، دائی من، انستیتو تکنولوژی جبل عامل را در شهر صورلبنان تاسیس کرده بود. من در آن زمان اروپا بودم ایشان از من خواستند مدیری برای این مدرسه معرفی کنم که هم صاحب فضل و هم برخودار از فضیلت باشد . هم معلم باشد و هم مروج اخلاق . هم مدیر قاطعی باشد و هم در برخورد با دیگران نرم خو. من نیز به جزدکتر مصطفی چمران کسی رابا این خصوصیات نیافتم . وی افزود : دکتر چمران در آن زمان از جایگاه علمی بسیار بالائی برخوردار و در هاروارد و ناسا به کار مشغول بود. او یک زندگی آرام و نسبتا مرفهی داشت . در عین حال نیز آدمی بسیار سیاسی و مبارز بود . که از اوایل نهضت ملی شدن صنعت نفت فعالیت سیاسی داشت و در پی تحولات سال 1338 به خارج از کشور مهاجرت کرد . طباطبائی گفت : چمران یک وجود کامل و مظهر انسان نمونه بود. دکتر شریعتی می گوید انسان کامل باید برخودار از سه بعد ، آزادی ، آگاهی و آفریننده گی باشد . این سه بعد در مصطفی به وضوح مشاهده می شد . در بعد آزادی و آزادی خواهی همین بس که در خلال نیم قرن علیه استبداد مبارزه کرد . با ظلم جنگید . در صحنه لبنان هم علیه فئودال ها ، فالانژها و وابستگان اسرائیل تلاش می کرد و هم در جبهه مبارزه علیه رژیم پهلوی یاور دوستان بود . یاور کسانی که چه در لبنان آموزش کوتاه چریکی می دیدند و چه آنها یی که درایران فعالیت های سیاسی می کردند. وی افزود : به نظر من ، مهمترین خصلت و بعد مصطفی خصلت آفریننده گی او بود . یک ذوق سرشار از هنر خداوندی در وجودش نهفته بود . یک انسان مومن خداباوری بود با تقوا و شجاع در میدان نبرد . می گویند هنر تجلی روح آفرید گاری انسان است و وقتی خداوند روح آفریننده گی را در وجود انسانی نهادینه کرد این روح به جلوه در می آید و مظهرش هنرمندی و هنر پروری می شود . طباطبائی به ذوق هنری شهید چمران اشاره کرد و گفت : چمران در تمام زمینه های هنری صاحب ذوق و دارای آثار بود . در موسیقی ، نقاشی ، خطاطی و عکس و عکاسی . او به شدت در عین حال که طالب زیبایی و جمال بود فریفته جمال و کمال خداوندی نیز بود . وی ضمن بیان خاطره ای از شهید چمران در مورد عطوفت وی یادآور شد : چمران از نظر عاطفه در حد بالائی قرار داشت . کسانی که مصطفی را می شناختند در تعجب بودند که یک مرد ، یک انسان با این درجه عاطفه چگونه می تواند در ستاد جنگ های نامنظم فرماندهی کند. آنهم با قاطعیت و شجاعت در برخورد با دشمن . البته همیشه با دشمنان خود نیز با مروت برخورد می کرد و جنگ نابرابر را حتی برای دشمنانش هم نمی خواست . طباطبائی در ادامه افزود : اگرکسی عاطفه را با خصوصیات مبارزه چریکی با دشمن ، در تضاد تلقی کند و بگوید چگونه ممکن است این دو در وجود یک انسان جمع شود باید گفت ، اینها برخوردار از همان باوری است که او به خداوند داشت . به خداوندی که دارنده مجموع صفات ثبوتیه و سلبیه است . این نیزاز همان مقوله زیبائی است. یکی از جلوه های زیبائی مسئله عدالت ، حق و مبارزه با ظلم است . اینها در همان مقوله زیبائی می گنجند . نمی شود یک انسان به جلال و جمال خداوندی معتقد باشد ، هنر و هنرمند هم باشد ولی در مقابل زور و استبداد مقاومت نکند . این از صفات بارز چمران بود . وی افزود : چمران ذوب در خداوند بود و طبیعی است که کسی با این خصوصیات با هر چیزی که غیر الهی ودارای ارزش های ضد خدائی باشد در می آمیزد و با آن به نبرد می پردازد . طباطبائی در مورد چگونگی رابطه چمران با امام موسی صدر گفت : وصیت نامه چمران به خصوص عبارات اولیه آن نشانگر رابطه این دو عزیز است . چمران به حدی فریفته و شیفته امام موسی صدر بود که نمی شود آن را وصف کرد . چه در اخلاق ، چه در دانش و بینش دینی و چه در نگرشی که آقای صدر به مسائل اجتماعی داشتند . وی افزود :خصوصیا ت امام موسی صدر بشدت چمران را به خود جلب کرده بود . یکی از دلایلی که ایشان را در صحنه لبنان ماندگار کرد، همین مسئله بود .به اعتقاد شهید چمران موسی صدر مظهر 14 قرن محرومیت و در عین حال مبارزه شیعه بود . طباطبائی به تاسیس سازمان نظامی جنبش امل توسط امام موسی صدر و چمران اشاره کرد و گفت : بعد از قیام 15 خرداد 42 و سرکوب موقتی جنبش مردم ، تبعید امام (ره) ، عده ای از شخصیت های سیاسی و مذهبی ایران در آن دوران و نیز امام موسی صدر از لبنان، گرد هم آمدند . در این اجتماع با بررسی ابعاد متفاوت نهضت و شرایط ویژه ایران به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهند شکست جنبش های گذشته تکرارنشود باید از نقطه صفر در سه بعد مکتب ، سیاسی و قهریه حرکتی را آغاز کنند. وی افزود : بعد اول مکتب است یعنی گردانندگان نهضت معتقد به مکتب اسلام و برخوردار از بینش مکتبی باشند و مدام پاسخ سولات مطرح شده در صحنه اجتماع را با یک اجتهاد خلاق وپویا ازمکتب استخراخ کنند . به این معنی که مکتب به روز و پویا باشد . طباطبائی به بعد دوم اشاره کرد و یادآور شد : در تعریف کار سیاسی به کاری که عامه مردم را به طرف خود بکشاند یک حرکت سیاسی می گویند . پس در این بعد باید دلیل حرکت ، به حوزه خودآگاهی مردم برده شود . مردم سیاسی شده و اطلاعاتی را در برابر مشکلات روز کسب کنند . در طول این حرکت نیز باید مردم را به عنوان عامل اصلی در نظر گرفت . وی همچنین در مورد بعد سوم گفت : بعد سوم بعد مقاومت و تدارک نیروی قهریه است . یعنی یک حرکت باید هر لحظه آماده باشد تا در هر مقطع که با دشمن مواجه شد بتواند با یک تشکیلات منسجم از خود دفاع کند . طباطبائی ضمن بیان این مطلب که با این تئوری می شود علل شکست جنبش های گذشته را بررسی کرد افزود : جنبش های گذشته دردو بعد حرکت می کردند . بطور مثال جنبش مشروطیت بعد سیاسی و بعد قهریه را داشت اما بعد مکتبی و اعتقادی را نداشت و یا جنبش جنگل بعد مکتبی و بعد نظامی را داشت ولی بعد مردمی و سیاسی را نداشت در نتیجه حرکت اینها در سطح انجام شده است نه در حجم . لذا جنبش است نه انقلاب . وی گفت : امام موسی صدر این تئوری را عینا در لبنان پیاده کرد . در بعد سیاسی و مردمی سازمان حرکت المحرومین که در برگیرنده محرومین لبنانی اعم از مسیحی ، یهودی و مسلمان بود را تاسیس کرد . در بعد مکتبی دارالافتاء و مدارس دینی را برای تربیت روحانیان به منظور اجتهاد پویا و خلاق تاسیس کرد . در بعد نظامی نیز سازمان امل را پی ریزی کرد و مصطفی چمران نیز رهبری و مدیریت آن را بر عهده گرفت . سید صادق طباطبائی در پایان با بیان این مطلب که چمران از نظر جسمانی نیز بسیار تنومند و پر قدرت و از اندامی ورزیده برخورداربود گفت : چمران از هرلحاظ انسان کاملی بود . وقتی به شهادت رسیدند من در خارج از کشور بودم . وقتی خبر را شنیدم سه ، چهار روز مات و مبهوت بودم . باور نمی کردم این اتفاق افتاده باشد . هنوز هم شهادت ایشان برای من باور کردنی نیست . گفت گوی اختصاصی با « مهر » ۳۰/۳۸۳
چمران ذوب در خداوند بود و طبیعی است که کسی با این خصوصیات با هر چیزی که غیر الهی و ارزش های ضد خدائی داشته باشد در می آمیزد و با آن به نبرد می پردازد .
سید صادق طباطبائی گفت : مصطفی چمران بسیار به نظم و انظباط اهمیت می داد . کسانی که زمان وزارت ایشان در وزارت دفاع بودند ، آن چیزی را که به عنوان نکته بارز از او یاد می کنند توانایی در مدیریت و نظم و انظباطی بود که اعمال می کرد . به شدت قاطع بود و قاطعیت را از لجبازی منفک می کرد . این خصوصیات از او یک انسان نمونه ای ساخته بود .
مصلحت نظام از روشن شدن سرنوشت امام صدر جدا نيست
نميدانم چرا جمهوري اسلامي نسبت به موضوع ربودن امام صدر
اين قدر كوتاهي ميكند
تحليل نتايج انتخابات آلمان: بنبست سياسي،نتيجه رقابت فشرده شرودر و مركل
دكتر صادق طباطبايي در گفتوگويي با «بازتاب»، نتايج رقابت تنگاتنگ «شرودر» و «مركل» در انتخابات آلمان و آينده قدرت گرفتن احزاب در اين كشور را تشريح كرد.
دكتر طباطبايي كه بخشي از ايام سال را در آلمان اقامت دارد، نتيجه انتخابات اين كشور را زمينهساز يك بنبست سياسي در آلمان دانست و گفت: اين انتخابات به درخواست شرودر نه شش هفته زودتر از موعد مقرر، بلکه هجده ماه زودتر از موعد قانوني خود برگزار شد. علت درخواست شرودر براي جلو انداختن انتخابات پارلمان فدرال، که نتيجه آن سرنوشت قدرت مجريه و شخص صدراعظم و اعضاي کابينه فدرال ـ نه دولتهاي ايالتي ـ را تعيين ميکند به آخرين انتخابات ايالت بزرگ و صنعتي وستفال عليا بازميگردد که پنج ماه پيش برگزار شد و در نتيجه حزب سوسيال دموکرات شروردر بعد از 39 سال قدرت را به رقيب واگذار کرد و در نتيجه با مشکل تصويب قوانين مربوط به اصلاحات خود در مجلسي مواجه شد که مرکب از نخستوزيران ايالتهاست و در آن اکثريت را رقباي او يعني نمايندگان حزب دموکرات مسيحي به رهبري خانم آنجلا مرکل در دست دارند. انجام اين امر يعني به جلو انداختن انتخابات از موعد مقرر ـ آن هم يک سال ونيم ـ هم کار چندان آساني نبود.حسب قوانين آلمان، رئيسجمهور زماني ميتواند فرمان انتخابات پارلمان فدرال را صادر کند که صدر اعظم از راي اعتماد اکثريت بيبهره شده باشد، و اين امر در شرايطي که دولت ائتلافي شرودر و فيشر در اين مجلس داراي اکثريت قاطع بودند، منطقي و قانوني به نظر نمي رسيد.
طباطبايي ادامه داد: از سوي ديگر مشکل شرودر، تصويب قوانين مربوط به اصلاح ساختار مالي و مالياتي کشور بود که گرچه به تصويب اين مجلس ميرسيد ولي در مجلس نمايندگان روساي ايالتها که اکثريت آن در دست رقيب بود بلوکه ميشد. شرودر احساس کرد بايد يک سال و نيم با اين وضع نا مناسب ادامه حکومت دهد و اين مسئله او را در اجراي برنامههايش ناکام ميگذارد. با در دست داشتن اکثريت کرسيها در مجلس فدرال توسط دولت ائتلافي شرودر و فيشر، رئيسجمهور هم نميتوانست پارلمان را منحل و فرمان انتخابات زودهنگام صادر کند. در چنين حالتي شرودر به يک شگرد غيرمتعارف ولي قانوني دست زد و آن اين که با ارائه لايحهاي به مجلس که ميدانست مورد قبول حتي هم حزبيهاي خود قرار نخواهد گرفت، خود را در موضعي قرار داد که رأي اکثريت را به دنبال خود نداشته باشد. در پي اين امر بلافاصله درخواست رأي اعتماد کرد که البته رأي اکثريت را نياورد. با اين شگرد راه بر رئيسجمهور براي انحلال پارلماني که صدراعظم در آن از پشتيباني اکثريت براي تصويب لوايحـش برخوردار نيست، هموار گرديد.
وي افزود: در اين فاصله، تهاجم تبليغاتي دو حزب دموکرات مسيحي ـ به رهبري خانم مرکل ـ و ليبرالهاي آزاد ـ به رهبري گرهارد وستروله، جانشينهانس ديتريش گنشر ـ عليه شرودر و دولت ائتلافي او به شدت آغاز شد و به نظر ميرسيد تا حدود زيادي هم موفق باشد. نظرسنجيهاي تا چند روز پيش از انتخابات هم پيروزي قاطع خانم مرکل را نشان ميداد. به نظر من اين وضعيت و تغيير رأي مردم از زماني عوض شد که اين دو در يک دوئل تلويزيوني شرکت کردند.
وي اظهار داشت: من در آن زمان ـ يکشنبه پيش ـ در آلمان بودم و شاهد برتري واضح شرودر در پاسخ به سؤالات چهار مجري بسيار کارکشته بودم. در پايان همان دوئل يک نظرسنجي رسانهاي حکايت از تفوق 78 درصدي شرودر بر مرکل داشت. البته قريب به 30 در صد هم اظهار داشته بودند که مرکل را قويتر از حدي که ميپنداشتند ديدند. به هر صورت نتيجه فعلي انتخابات گرچه خانم مرکل را به صدراعظمي نميرساند ولي مشکلي هم از پيش پاي آقاي شرودر برنميدارد. زيرا هيج کدام با حزب مؤتلف خود اکثريت پنجاه و اندي درصدي را ندارند و لذا بايد از نيروي ديگري براي ائتلاف استفاده کنند.اين نيروها و اين ائتلافات ممکن کدامند؟
طباطبايي در ادامه گفت: نخست نگاهي به ميزان درصد آراي هرکدام ميافکنيم:
البته بايد توجه داشت که ميزان مشارت مردم 77 در صد بوده که رقم بالائي ميباشد.
دموکرات مسيحيها ـ خانم مرکل ـ 2/35 درصد
سوسيال دموکراتها ـ شرودر ـ 3/34 ذرصد
حزب سبزها ـ فيشر ـ 19/8 در صد
دموکراتها يا ليبرالهاي آزاد ـ وستر وله ـ 8/9 درصد
حزب چپهاي جديد ـ که بيشتر در ايالات آلمان شرقي قديم نفوذ دارد و به رهبري آقايان گيزي و لافونتن هدايت ميشود 7/8 درصد و بالاخره کمونيستهاي قديم و جديد 7/8 درصد.
با اين ترتيب ائتلافهاي سنتي: شرودر و فيشر ـ دولت حاکم ـ روي هم 49/42 درصد آرا را کسب کردهاند و خانم مرکل و آقاي وستروله روي هم 00/45 درصد آرا را به دست آوردهاند که هيچ کدام کافي براي تشکيل دولت نميباشد. ميماند دخالت دادن احزاب ديگر يا شکل ديگر از ائتلاف: قبل از انتخابات خانم مرکل گفته بود که به هيچ وجه با حزب سبزها و به طريق اولي با چپها ائتلاف نخواهد کرد و اين يعني ائتلاف دموکرات مسيحيها و ليبرالها و سبزها که روي هم 3/53 در صد خواهند شد عملي نخواهد شد، مگر اين که آفتاب از گوشه اي ديگر طلوع کند و مصالح قدرت اقتضاي ديگر داشته باشد.
وي ادامه داد: ائتلاف سوسيال دموکراتها و سبزها با کمونيستها هم معقول به نظر نميرسد چون اختلاف زيادي در مشرب با يکديگر دارند.
يک راه عملي و تا حدودي معقول امادشوار ، ائتلاف سوسيال دموکراتها و سبزها با ليبرالهاي آزاد است که روي هم 29/53 در صدر کرسيها را شامل ميشوند، ولي مشکل در تقسيم سمتهاي وزارتي بين سبزها و ليبرالها مي باشد که بر اساس سنت، وزارت امور خارجه، معاونت صدراعظم، وزارت کشور، محيط زيست، وزارت دفاع، وزارت دارائي، وزارت کار و وزارت اقتصاد ميباشد. با توجه به برنامههايي که شرودر براي اصلاح ساختار مالياتي و امور کار و نظام بازنشستگي و سياست معتدل خارجي ـ نا وابسته به آمريکا ـ دارد، دوران سختي را براي ايجاد تفاهم بين سران دو حزب ياد شده خواهد داشت.
طباطبايي در ادامه افزود: راه معقول و عملي و البته با دشواري کمتر، ائتلاف شرودر و فيشر ـ حزب حاکم ـ با چپهاي جديد ـ به رهبري گيزي و لافونتن ـ است که روي هم 66/50 در صد خواهند شد که البته درصد شکنندهاي است و اجراي حکومت را دشوار ميکند. به علاوه کار براي شرودر با آقاي لافونتن رقيب ديروزي و مخالف سرسخت امروزي خود بسيار دشوار و پر تنش هواهد بود.
ميماند راه عاقلانه و با کمي مردانگي و از خود گذشتگي و به دست آوردن اکثريتي قاطع، و آن ائتلاف دو حزب بزرگ و رقيب يعني دموکرات مسيحيها و سوسيال دموکراتها ميباشد که روي هم 5/69 درصد کرسيها را در اختيار خواهند داشت. اما در اين صورت کدام يک حاضرند از مقام صدراعظمي به نفع ديگري کنار بروند. هرکدام که صدراعظم شد، ديگري معاون او و وزير خارجه خواهد شد.
حال بايد ديد ديگر سران و اعضاي حزب هرکدام چه مي گويند.آيا تن به ائتلاف بزرگ ميدهند؟ و حاضرند سمت مهم صدراعظمي را به ديگري واگذار کنند، آن هم با اختلاف فقط سه کرسي که خانم مرکل بيش از شرودر دارد؟
طباطبايي در پايان گفت: يک راه آخر هم ميماند و آن اينکه آقاي شرودر و خانم مرکل هر دو به اتفاق به رئيسجمهور مراجعه کرده و با بيان و تشريح قانوني عدم امکان تشکيل دولتي نيرومند و بر خوردار از اکثريتي قابل اتکا، خواهان تجديد انتخابات شوند. تصميم آقاي کـوهـلر رئيس جمهور حرف آخر را ميزند.
تفكرجاودانه«يگانه دوران» درگفتوگويايسنا باصادقطباطبايي
دوست و دشمن همگي متفقالقولند كه امام خميني (ره) احياگر تفكر ديني بودند و درشرايطي تفكر اسلام ناب محمدي را مطرح كردند كه اسلام قرباني دو نوع تفكر افراطي سنتي و متحجرانه وتفكرالتقاطي شده بود. كافيست وجه تمايز هر كدام از اين نوع تفكر را تبيين كنيم تا كارآمدي اسلام ناب محمدي (ص) و خطرات آن دو دسته را متوجه شويم.
عدهاي هم بودند که به ظاهر مبناي مرامشان ليبراليسم بود و در عين حال ميکوشيدند آن را با آموزههاي ديني درهم آميزند كه اين نوع تفكر در زمره اسلام التقاطي بوده و همچون اسلام قشري خطرناک و ناکارآمد ميباشد.
دكتر سيد صادق طباطبايي، در گفتوگو با خبرنگار تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به مطلب فوق ميگويد: «متاسفانه امروز شاهد گسترش جلوههايي از اسلام متحجرانه و سنتي در سطح جامعه هستيم. امام دقيقا اسلام ناب محمدي (ص) را در مقابل تفكر اسلام قشري و اسلام التقاطي ميدانست.»
نمونههايي از برخورد امام (ره) با اسلام قشري
طباطبائي آميختگي دين و سياست را بارزترين شاخصه اسلام از ديدگاه امام خميني مي داند و در عين حال مي گويد : «در اين زمينه به اندازه کافي سخن گفته شده، به طوري که امروز خوشبختانه کمتر کسي در اين باره معترض است.»
وي در اين باره افزود: «البته در باب نقش مستقيم نهادهاي ديني نظير حوزههاي علميه در امر دولت، ابهاماتي وجود دارد که در جاي ديگر بايد به آن پرداخته شود، چون اين مساله جداي از ابتناي سياست و قانونگذاري برپايه و مباني دين و ارزشهاي ديني است.»
طباطبايي مخالفت با حضور زن در صحنه اجتماع را يكي ديگراز شاخصههاي تفكر اسلام قشري ميداند و ميگويد: «اكنون اين مخالفت به صراحت بيان نميشود اما شواهدي از آن به چشم ميخورد.
وي يادآور شد : هيچگاه نديديم بعد از رحلت امام خميني (ره) سخنران پيش از خطبههاي نماز جمعه يك زن باشد، درحالي كه در زمان حيات ايشان بانوان در برخي موارد سخنراني پيش از خطبهها را ايراد ميكردند.»
وي افزود: «امروز طرفداران اسلام قشري مطرح ميكنند كه تجربه کشورهاي پيشرفته و حتي لائيک نشان مي دهد که هم به صلاح زن و هم به صلاح جامعه است كه بانوان در محيطهاي عمومي از آقايان جدا شوند و حتي بهتر است در خانه بمانند و تنها به تربيت فرزندان و يا همسرداري بپردازند. جامعه نيز به اين ترتيب پيشرفت خواهد كرد؛ صرف نظر از اهميت و ارزش والاي تربيت کودکان و گرمي فضاي خانواده، بايد از اين افراد پرسيد در دنياي جديد كدام جامعه با اين روش به موفقيت و پيشرفت رسيده است كه ما بخواهيم برسيم؟ نگاه امام (ره) به زن كاملا با نگاه اين دسته متفاوت و با آن در تعارض است.»
طباطبايي به طرح تفكيك جنسيتي كلاسها در دانشگاهها در اوايل انقلاب اشاره كرد و گفت: «سال 62 يا 63 بود كه حجتالاسلام دكتر شيخالاسلامي – استاد و رييس دانشكده الهيات - وارد كلاس شده و ديده بود پردهاي وسط كلاس كشيده شده است. وقتي ايشان به اين امر اعتراض كرد، يكي از دانشجويان گفته بود اين مصوبه انجمن اسلامي است. همان زمان خواهر من دانشجوي دكتر شيخالاسلامي بود. ايشان با خواهرم تماس گرفتند و گفتند اين موضوع را با امام در ميان بگذاريد و نظر ايشان را اعلام نماييد.امام وقتي اين ماجرا را شنيدند، بسيار ناراحت شدند و گفتند به اين بازيها سريعا خاتمه دهيد. مگر دختر و پسر در کلاس درس آن هم در حضور استاد چه ميخواهند بكنند كه بايد از ديد يکديگر مخفي باشند؟ اين جوانان در آيندهاي نزديك قرار است وارد سطوح مديريتي شوند، چرا با اين كارها به مديران آينده كشور توهين ميكنيد؟»
اين مدرس دانشگاه اضافه كرد: «يكي ديگر از شاخصههاي اسلام متحجرانه و قشرينگر ، مخالفت با هنر و مظاهر آن بطور عام در سطح جامعه است، در صورتي كه در سيره عملي امام خميني (ره) به هيچ وجه اين برخوردها ديده نميشود.»
طباطبايي در مورد نظر امام (ره) در خصوص موسيقي گفت: «امام (ره) وقتي سرودي كه براي مرحوم مطهري خوانده شده بود را شنيدند بسيار پسنديدند و همان زمان بحثهايي راجع به پخش موسيقي در تلويزيون بين افراد مختلف درگرفت. نتيجه آن شد كه داوري در اين مورد به امام خميني (ره) سپرده شود و من نيز هفت سوال در باب موسيقي از ايشان پرسيدم كه در آرشيو روزنامه كيهان نيز بايد موجود باشد. بعضي از آن سوالها عبارت بود از: حکم موسيقي بدون كلام چيست؟ يا اينکه اگر از کلام و يا صداي خوانندهاي بهره گرفته شد، حتما بايد به صورت گروهي و به اصطلاح کر باشد يا اينکه با صداي تک خواننده نيز اشکالي ندارد و همچنين استفاده از صداي خواننده زن فقط بايد به شکل گروهي باشد؟ كه امام در تمامي اين موارد فرقي ميان صداي زن يا مرد و به صورت تکخواني و يا همنوايي (کر) قائل نشده و حکم همه را يکسان دانسته بودند به شرط اينکه مفسدهاي برآنها مترتب نباشد.»
طباطبايي اظهار داشت: «اوائل انقلاب پيش ميآمد که برخي افراد حساس در كميتهها به هنگام گشتهاي خياباني و يا کنترل اتوموبيلها به بهانه بازرسي نوارها و شرعي بودنشان، سبب اذيت مردم مي شدند که اين حكم امام در باب موسيقي واقعا راهگشا بود.»
طباطبايي در ادامه به حكم فروش ادوات موسيقي و نظر امام در اين زمينه اشاره كرد و با اشاره به وقتي كه سازمان امور صنفي از ايشان راجع به حکم شرعي فروش ادوات وآلات و وسائل موسيقي سوال كرد، پاسخ امام را به اين مضمون نقل كرد: خوب مگر همان قطعه موسيقياي كه براي مرحوم مطهري اجرا شد با پيت حلبي نواخته شده بود؟ خوب طبيعتا با ادوات موسيقي اجرا شده بود لذا خريد و فروش آلات موسيقي براي يك هنرآموز اشكالي ندارد. بخصوص آنكه در راستاي رشد و تعالي شخص و جامعه قرارگيرد.»
وي اضافه كرد: «حتي يادم هست در بعضي از مناسبتها، گروههاي موسيقي در جماران ميآمدند و سرود اجرا ميكردند و نوازنده و يا نوازندگان گروه نيز با ارگ و ديگر ابزار همراه آنان بودند و هيچ مانعي هم از جانب امام اعلام نمي شد. ولي چرا امروز آلات موسيقي را در تلويزيون پنهان ميكنند؟ نمي دانم معناي اين كار چيست كه يك جوان تهراني ميتواند در يک تالار عمومي از موسيقي زنده استفاده كند ولي يك جوان شهرستاني بايد فقط صداي ساز را بشنود بدون آنكه نوازنده آن را ببيند؟ آيا اگر تلويزيون اعضاي ارکستر را نشان دهد، اسلام به خطر ميافتد ؟»
زمان و مكان، دو عنصر مهم در فقه امام خميني (ره)
صادق طباطبايي در ادامه گفتوگو با ايسنا، به تاثير دو عنصر زمان و مكان در فقه و اجتهاد امام خميني (ره) اشاره كرد و گفت: «اگر نوآوري امام (ره) در فقه وجود نداشت، قطعا جامعه دچار مشكلات جدي ميشد. البته بعضيها ميگفتند اين مساله مورد عنايت فقها در گذشته نيز بوده است ولي بايد توجه داشت كه امام خميني تاثير اين دو عنصر را حتي در احكام اوليه نافذ ميديده و آن را منحصر به احکام ثانويه نمي دانسته است.»
وي ادامه داد: «با اين نوآوري، امام در عرصه اجتهاد يك گام جلوتر از آنچه كه متعارف بود برداشت و مشخصا عنوان كردند كه اگر صلاح مملكت و مصلحت جامعه اسلامي با يكي از احكام فقهي در تعارض واقع شود، اولويت با مصلحت جامعه است ولو آن حكم، از احكام اوليه محسوب شود.»
طباطبايي گفت:« آنان كه ميگويند نقش دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد، در فقه سنتي نيز وجود داشته، توجه ندارند كه اين متفاوت از آن موضوعي است كه امام (ره) مطرح كردند و نبايد خلط مبحث صورت گيرد. آنچه مد نظر امام بود با تاثير فاكتورهاي زمان و مكان در فقه سنتي كاملا متفاوت است. آنچه را كه امام مطرح كردند كاملا ابداعي و جديد است و شامل احکام اوليه نيز ميشود.»
شاخصههاي التقاط
صادق طباطبايي در تبيين و تشريح شاخصههاي اسلام التقاطي گفت: «در كنار اسلام قشري ، برداشت ديگري از اسلام وجود داشت و آن اينكه عدهاي دستورات و عناصري را از مكتبهاي ديگر ميگرفتند و آن را با اسلام آميخته ميكردند كه نوع برجسته آن - بخصوص در مسائل اقتصادي - ورود تفكر سوسياليستي در انديشه اقتصاد اسلامي بود كه نمونههايي از تفكر ماركسيستي را ميگرفتند و عينا وارد چارچوب انديشه اسلامي ميكردند.»
وي افزود: «به نظر من به همان اندازه كه نگاه سنتي در حل مشكلات و برطرف كردن موانع و معضلات دنياي جديد ناتوان است، به همان ميزان نيز نگاه التقاطي به دين ناموفق و بلکه خطرآفرين است. نگاه امام (ره) با اين دو برداشت به شدت در تعارض بود. وقتي در دهه 40 و 50 امام نظريات اسلامي و فقهي خود را در باب مسائل سياسي و مبتلابه روز مطرح كردند، توانستند طيف وسيعي از مردم، سياسيون، انديشمندان و دانشجويان را جذب كنند و نشان دهند که اسلام – به تعبير ايشان - ناب محمدي(ص)، ميتواند پاسخگوي نيازهاي روز انسان امروز باشد. زماني که مباني انديشه اسلام اصيل – همان اسلامي که مايه و کارمايه و مبناي انقلاب اسلامي ما بود - از سوي امام مطرح شد، مقاومتهاي سختي از سوي معتقدين به نگاه سنتي به دين شکل گرفت، به طوري که امام خميني با تلخي از آن دوران ياد ميکرد و همواره به اين مضمون ميگفتند خون دلي که از اين دسته از مقدس مآبها وقشرينگرها خوردهام از کارگزاران رژيم پهلوي نخورده بودم.»
طباطبايي در اين زمينه ادامه داد: «چند جا امام خميني اين تعبير را به کار ميبرد که امروز مهجورترين چيزها در جهان و بخصوص در جامعه ما همين اسلام ناب است، بطوري که نجات آن قرباني ميطلبد و با تلخي و تأسف اظهار ميداشتند که دعا کنيد من از قربانيان نجات اين اسلام باشم. از اين رو گزافه نيست اگر ميگوييم امام خميني(ره) احياکننده تفکر ديني در دنياي معاصر بود.»
طباطبايي گفت: «البته در نفوذ و شكلگيري و تبيين مباني تفكر اسلام ناب محمدي(ص) در ميان قشر آکادميک و جوانان، قطعا زمينهسازيها و مجاهدتهاي فرهنگي و سياسي انديشمنداني همچون شريعتي، مطهري، بهشتي، بازرگان، طالقاني و مرحوم سحابي و نيز امام موسي صدر و ساير ياران امام بسيار تاثيرگذار بوده است.»
رفرميسم متفاوت از ليبراليسم است
وي همچنين در مورد ورود تفکرات ليبراليستي در حوزه انديشه اسلامي ميگويد: «معتقدم مفهوم ليبراليسم در جامعه ما به خوبي روشن نشده است. كساني كه در برابر مشي انقلابي قائل به نوعي حركت رفرميستي بودند، به غلط در ادبيات تودهها به ليبراليسم متهم مي شدند. ليبراليسم يک مکتب است با ضوابط و ساز و کارهاي خود، در حالي که مشي راديکال انقلابي يا شيوههاي معتدل رفرميستي همانطور که از نام آنها پيداست يک روش و يک سبک عمل و يک تاکتيک براي وصول به يک آرمان و يک هدف و يک استراتژي ميباشد. درايت و تدبير و شرايط جامعه معين ميکند که براي حصول به يک هدف، چه راه و رسمي کار ساز و ثمر بخش است؛ مشي انقلابي يا اعمال روشهاي رفرميستي ؟ در حالي که در عرف جامعه ما ليبراليسم را در برابر انقلابيگري قرار دادهاند و اين البته غلط است.»
وي در ادامه گفت: «صرف نظر از اين غط رايج، عدهاي هم بودند که به ظاهر مبناي مرامشان ليبراليسم بود و در عين حال ميکوشيدند آن را با آموزههاي ديني درهم آميزند كه اين نوع تفكر در زمره اسلام التقاطي بوده و همچون اسلام قشري خطرناک و ناکارآمد ميباشد.»
نبايد تنها به عاطفه ديني دلخوش بود
صادق طباطبايي به خبرنگار ايسنا گفت: «چندي پيش در مقالهاي تحت عنوان "نازطلبي جوان"، آوردم که جوان به اقتضاي خوي جواني نيازبه نشاط، آزادي و زيبايي دارد، كه مجموع اين سه عنصر را در کلمه "ناز" خلاصه کرده بودم. بايد توجه داشته باشيم كه اگر امام (ره) توانست خيل وسيعي از جوانان را با حركت خود همراه كند، قرائتي از دين بود كه به جوانان عرضه شد و در آن زمينههاي ارضاي اين سه عنصر ذاتي در جوانان، وجود داشت. شوق و ذوق و نشاط و آزادي و زيبايي در تفكر امام (ره) كاملا مشهود بود. اين مبناي فكري امام (ره) مهمترين عاملي بود كه توانست جوانان و فرهيختگان را از سيطره ماركسيسم در دهههاي گذشته و در اوايل انقلاب نجات دهد.»
وي ادامه داد: «اگر تفكر امام (ره) فراموش شود و جلوههاي نشاط و آزادي و زيبايي از جامعه رخت بربندد، با قرائتي از اسلام روبرو خواهيم بود كه بيشتر از آنكه جذب كند دفع خواهد كرد. دقيقا به همين دليل بود كه امام (ره) بارها به مسوولان و متوليان امور ديني و فرهنگي تاكيد ميكردند كاري نكنيد كه مردم از اسلام شما رويگردان شوند.»
وي افزود: «متاسفانه برخي از آنچه كه امروز صورت ميگيرد برخلاف انديشههاي امام خميني(ره) است. به همين دليل شاهد ناكاميهايي در اين زمينه هستيم. برخي مدام به اين مساله دلخوش هستند که در ايام محرم يا ماه مبارك رمضان مساجد و تكايا و هياتها شلوغ ميشود يا از جانب جوانان استقبال ميشود. اين درست است؛ ولي بايد به اين نكته توجه كرد كه اينها از مظاهر عاطفه ديني است.»
طباطبايي در ادامه گفت: «بايد بين انديشه ديني و عاطفه ديني تفكيك قائل شويم. به نظر من عاطفه ديني لازم است، اما كافي نيست. نبايد فقط به عاطفه ديني دلخوش كرد و به همين سبب است كه معتقدم بايد هر روز انديشه امام خميني (ره) را مورد بازخواني قرار دهيم. با عاطفه ديني حافظ وضع موجود ميشويم؛ ولي براي سازندگي و حرکت به جلو به ارتقاي انديشه ديني نيازمنديم.»
نقش مردم در افكار امام خميني (ره)
صادق طباطبايي در ادامه گفتوگو با ايسنا در خصوص تاثير و نقش مردم در اداره حكومت و انديشه امام (ره)، اظهار داشت: «امام (ره) براي حضور و نقشآفريني مردم هيچ حد و مرزي قائل نبودند. اين مساله را هم ميتوان از مباني نظري امام دريافت و هم از سيره عملي ايشان. در باب مباني نظري ايشان به عنوان مثال وقتي امام در پاريس بودند و از ايشان سوال كردند كه منظور شما از جمهوري چيست؟ ايشان در پاسخ گفتند همان سيستم جمهوري که همين جاها متداول است يعني حکومت و ارکان آن مبتني و متکي بر خواست و اراده مردم است و با راي مردم شکل مي گيرد و در ادامه آوردند كه چون اكثر مردم ما مسلمانند و چه در تظاهراتشان و شعارهايشان و چه در خواستههايشان، "ارزشهاي اسلامي و آرمانهاي ديني" خواسته شده است، ميگوئيم ما خواهان جمهوري اسلامي هستيم.»
اين مدرس دانشگاه توضيح داد: «معناي مخالف اين حرف اين است ، کسي حق تحميل نظامي را خلاف خواسته مردم به آنان ندارد.»
صادق طباطبايي در ادامه به نمونهاي از تفكر امام (ره) در باب اهميت به نظر مردم و لحاظ كردن اين موضوع در قانون اساسي و پيشنهاد تيزهوشانه ايشان اشاره كرد و گفت: «وقتي آقاي دكتر حبيبي در پاريس مامور تهيه پيشنويس قانون اساسي شدند، به مشكلي برخورد كردند و آن اين بود كه اگر در موردي بر سر توشيح يک قانون بين مجلس و رييس جمهور اختلافي پيش آمد و مثلا رييس جمهور تشخيص داد که اجراي اين قانون را در شرايط فعلي و يا مثلا به اقتضاي مصالح ملي، براي کشور مفيد نميداند، در چنين صورتي تكليف چيست؟ وقتي آقاي حبيبي از امام (ره) سوال كردند، ايشان پرسيدند در اين جمهوريها چه راهكاري در نظر گرفته شده است؟ آقاي حبيبي در پاسخ گفت مثلا در آلمان دادگاهي به نام دادگاه قانون اساسي وجود دارد كه در اين موارد اظهار نظر ميكند. امام پرسيدند اعضاي اين دادگاه را چه كسي تعيين ميكند؟ در پاسخ گفته شد رييس قوه مجريه يا به تعبيري حزب حاکم. امام در پاسخ گفتند اين درست نيست، چراكه در اين مورد اختلاف نماينده يك طرف دعوا يعني رييس جمهور اعمال نظر مي کند. دكتر حبيبي سپس راههاي موجود در قانون اساسي فرانسه، انگليس و ساير كشورهاي اروپايي را در اين زمينه براي امام توضيح داد. ايشان هيچ كدام را نپسنديدند و سرانجام پيشنهاد جالبتري را براي حل چنين مشكلي مطرح كردند، بدين صورت كه در مواردي از اين دست، موضوع و قانون مورد اختلاف به راي مردم يعني به رفراندوم گذاشته شود و راي مستقيم مردم نتيجه را مشخص كند و جالبتر آنكه در ادامه امام افزودند - براي پيشگيري از مشكلات و لجبازيهايي كه احتمالا ممكن است در آينده بين دولت و مجلس به وجود آيد – در پيشنويس آورده شود که اگر در همهپرسي مردم به نظر رييس جمهور راي دادند مجلس منحل شود و با انتخابات مجدد، مردم نمايندگاني را برگزينند که به شرايط و مصالح روز کشور بيشتر اشراف دارند و اگر مردم مطابق با نظر مجلس راي دادند رييس جمهور عزل شود و انتخاباتي براي تعيين رييس جمهور جديد برگزار شود در ضمن آنكه رييس جمهور معزول نميتواند در انتخابات جديد شركت كند.»
طباطبايي همچنين به بيان خاطرهاي در رابطه با سيره عملي امام در احترام به راي مردم پرداخت و يادآور شد: «در نيمه دوم اسفند 59 جلسهاي در حضور امام بود و آيتالله طاهري اصفهاني که از جبهه آمده بود و از اختلافاتي كه بعضا بين نيروهاي مختلف ارتش و سپاه و بسيج بود خبر داد و گفت كه ريشه تمام اين اختلافات از بنيصدر است. همان موقع يكي ديگر از حاضران از مشكلاتي كه در غرب تهران به وجود آمده بود و منشا آن را بنيصدر ميدانست ياد کرد. به همين ترتيب چندين مورد ديگر مطرح شد كه اكثرا به رييس جمهور بنيصدر نسبت داده ميشد. در تمامي موارد امام فقط ميگفتند ميدانم. در اين هنگام آيتالله طاهري خطاب به امام گفت خوب آقا در اين صورت رييس جمهور را عزل كنيد. امام در پاسخ گفتند شما عزلش كنيد. آيتالله طاهري گفت آقا من چه كارهام كه رييس جمهور را عزل كنم؟ امام لبخندي زدند و گفتند خوب من چه كارهام كه رييس جمهور را عزل كنم؟ کساني که رييس جمهور را انتخاب کردهاند ( يعني مجلس به نمايندگي از مردم) ميتوانند او را عزل کنند.»
اين مدرس دانشگاه افزود: «اين موارد نظري و تمام سيره عملي ايشان نشان ميدهد كه امام چه در نظر و چه در عمل براي خواست مردم و راي آنها احترام بسيار قائل بودند و بارها تاكيد ميكردند كه جمهور مردم خطا نميكند و هيچ كس نبايد خود را قيم مردم بداند و بخواهد براي مردم تعيين تكليف كند. هيچ کس نبايد بگويد ما صلاح مردم را ميدانيم و خودشان صلاحشان را نميدانند. امام (ره) به شدت و با صراحت اين تفكرات را مردود ميدانستند.»
امام هيچگاه از محبوبيت خود سوء استفاده نكردند
طباطبايي در اين خصوص ميگويد: «امام خميني (ره) آنچنان شخصيت محبوب و كاريزماتيكي داشت كه كافي بود مردم بدانند ايشان از شخص يا تفكر يا جناح خاصي رويگردان شدهاند، همين موضوع كافي بود تا آن جريان مدفون شود و خود به خود از بين برود.»
وي ادامه داد: «آزادي مطبوعات و رسانهها در اوايل انقلاب به حدي بود كه مثلا از 200 روزنامهاي که در تهران منتشر ميشد، به غير از روزنامه اطلاعات، عموما منتقد و معترض دولت و بعضا انقلاب بودند. يادم هست روزنامهاي به نام "آيندگان " منتشر ميشد كه تيترهاي بسيار تحريكآميزي را استفاده ميكرد و در آن شرايط بحراني بسيار فتنه و آتشافروزي ميکرد. در آن زمان من سخنگوي دولت بودم. نزد امام رفتم و گفتم اجازه دهيد من بگويم شما اين روزنامه را نميخوانيد. امام گفتند خير، من آن روزنامه را ميخوانم. گفتم من از قول خود مي گويم كه شما اين روزنامه را نميخوانيد. امام اين بار نيز پاسخ دادند كه اين دروغ است و شما نبايد دروغ بگوييد. گفتم آخر ببينيد چه تفرقهافکني وبحرانآفريني ميکند و مطالب خلاف مينويسد؟ امام گفتند: شما نيزسخنگوي دولت هستيد و تريبون در اختيار داريد. مردم را آگاه كنيد و فضا را براي مردم روشن و تبيين سازيد.»
مخالفت امام با مظاهر ريا و نفاق
طباطبايي در خصوص مخالفت امام (ره) با مظاهر ريا و نفاق اظهار داشت: «يك روز ميخواستم نزد امام (ره) بروم. در راه يكي از برادران پاسدار با لحن دوستانه و آميخته با محبتي به من گفت چرا نميگذاريد محاسن (ريش) شما بلند شود؟ به او گفتم ميدانم تو اين را بر حسب وظيفه ديني و شرعي خود يعني براي اداي وظيفه امر به معروف و نهي از منكر ميگويي ولي يك سوال از تو دارم و آن اينكه اين وظيفه نهي از منکر که بر تو واجب است آيا بر امام نيز واجب هست يا نه ؟ آن پاسدار جواب داد حتما. به او گفتم: خوب من 18 سال است كه با امام مراوده دارم و حتي يك بار هم در اين زمينه به من تذكري نداده اند. به فکر فرو رفت.»
وي ادامه داد: «وقتي حضور امام خميني رسيدم ماجرا را براي ايشان تعريف کردم و اضافه کردم من از دوران نوجواني تا به امروز همين رويه را داشتهام و برطبق نظر پدرم عمل کردهام و نميخواهم امروز که به نوعي اين مساله رواج پيدا کرده است، از روي ريا کاري و فرصتطلبي تابع جمع شوم. امام لبخندي زدند و به مزاح گفتند شما همچنين ميتوانستيد بگوييد من هر روز صورتم را ميتراشم و نميگذارم تا بلند شود و صدق ريش کند كه زدن آن اشكال داشته باشد!»
وي تاكيد كرد:«امام (ره) به شدت مخالف ترويج مظاهر ريا و نفاق بودند و معتقد بودند كه اين دو به جامعه اسلامي ضررهاي جبرانناپذيري وارد ميكند. ريا کاري و نفاق سبب مي شود افراد متملق و چاپلوس عرصه را بر انسانهاي مخلص و اصيل تنگ کنند. بخصوص در جوامع ديني بايد مراقب بروز چنين آفات و معضلاتي باشيم و نگذاريم افرادي با تمسک به ظواهر وتظاهر به تدين ، مجال جولان پيدا کنند.»
هشدار نسبت به گسترش تفكر انجمن حجتيه
اين استاد دانشگاه در بخش ديگري از گفتوگوي خود با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نسبت به نفوذ و گسترش تفكر انجمن حجتيه در جامعه هشدار داد و افزود: «نميدانم چه تغييراتي در تفكرات انجمن حجتيه به وجود آمده كه قبل از انقلاب مردم را به عدم مبارزه تشويق ميكردند و امروز به تعبير امام از هر انقلابياي انقلابيتر شدهاند و حتي مبارزه مسلحانه را تشويق ميكنند. اين افراد كساني هستند كه ديروز جهاد و مبارزه را مصداق آسيب به خويشتن و حرام ميدانستند.»
وي اضافه كرد: «امام بارها گوشزد كردند كه روزي چشم باز نكنيد كه اين تفكر (انجمن حجتيه) در تمام اركان جامعه رسوخ كرده باشد.»
طباطبايي ادامه داد: «يادم هست وقتي امام خميني (ره) در جهت مبارزه با رژيم شاه چراغانيهاي نيمه شعبان را تحريم كردند، گروهي در قم به دستور يكي از روحانيون اين تحريم را شكستند و به تمام حرفهاي امام پشت كردند، زيرا همانطور كه گفتم اصلا مبارزه را حرام ميدانستند. حالا سوال اين است كه اين تغيير نگرش از كي و از كجا شروع شد كه امروز در نشريه اي ، حتي تيمهاي انتحاري تدارك ديده مي شود و سوال ديگر آنكه اين تيمها ميخواهند در جامعه اسلامي، حافظ چه اسلامي باشند و عليه چه کساني به دور از چشم حکومت عمل کنند؟ و اگر منظور شرکت در عمليات برونمرزي است با کدام مصوبه حکومتي و تحت اشراف کدام ارگان حکومتي قرار است اين امور سامان داده شود؟ اين چه مصلحتانديشي است، در شرايطي که از سوي بوقهاي استکباري ناجوانمردانه و به دروغ متهم به عمليات تروريستي و يا حمايت از تروريسم هستيم، بهانهها و نمونهها به دست بيگانگان بدهيم؟»
نگرش محترمانه امام (ره) به شريعتي
طباطبايي در مورد نظر امام خميني (ره) درباره دكتر شريعتي گفت: «در اين زمينه خودم با امام به دفعات صحبت كردم. ايشان در مجموع تلاشها و مجاهدتهاي فرهنگي دكتر شريعتي را مثبت ارزيابي ميكردند و ميديدند شريعتي توانست هم از التقاط و انحراف اسلام در جامعه روشنفكري جلوگيري كند و هم توانست جوانان و دانشجويان و دانشگاه را از خطر ماركسيسم كه آن روزها رشد روزافزوني در سطح جامعه و دانشگاه داشت مصون بدارد.»
وي در پايان گفت: «در اين زمينه شنيدم فردي نزد امام خميني آمد و گفت دكتر شريعتي مفاتيحالجنان را به شدت مورد حمله قرار داده است. امام در پاسخ قريب به اين مضمون گفته بودند: نميشود كسي كه نيايشهاي امام سجاد (ع) را بدان شكل و به آن زيبايي مطرح كرده است دعاهاي مفاتيح را قبول نداشته باشد. اگر او ايراداتي به مفاتيح دارد، مطمئنا من و شما نيز ايراداتي را به مفاتيح داريم.
در مجموع نگرش امام (ره) به شريعتي محترمانه بود و در پاسخ به تلگرافهاي زيادي که در سوگ او از سوي انجمنهاي اسلامي به ايشان فرستاده شده بود، از وفات دکتر با کلمه " فقد " ياد کرده بودند. همچنين ايشان اقدام امام موسي صدر را در برگزاري مراسم پر شور و عظيم اربعين شريعتي در بيروت ستودند، در حالي که بعضي از متوليان و مدعيان آن روز دين با ارسال تلگرافي به معاون آقاي صدر – علامه شيخ مهدي شمسالدين – از گناه بزرگ و نابخشودني آقاي صدر در بزرگداشت دکتر شريعتي به فغان آمده بودند و نمي دانستند ايشان چگونه در محضر خداوند جوابگوي اين عمل خلاف خود خواهند بود!؟»
ناگفتههايي از روابط مصطفي چمران و امام صدر
دکتر چمران، رابطه قلبی عمیقی با امام صدر داشته است، رابطهای که ظاهرا از حد و مرز حسابهای این جهانی خارج است. فکر ميکنم بهترین توضیح را ميتوانیم از زبان خود دکتر چمران بشنویم. من فرازهايي از وصیتنامه ايشان را که خطاب به آقای صدر است، برایتان نقل ميکنم و تصور ميکنم روشنتر از این نميتوان چیزی گفت:
«وصيت ميكنم …
وصيت ميكنم به كسي كه او را بيش از حد دوست ميدارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي(ع) ميدانم! او را وارث حسين(ع) ميخوانم! كسي كه رمز طائفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حقطلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت ميكنم …
كسي كه وصيت ميكند، آدم سادهاي نيست. بزرگترين مقامات علمي را گذرانده، سردي و گرمي روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگي ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوستداشتني است، برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي، همه چيز خود را رها و به خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.
آري اي محبوب من، يك چنين كسي با تو وصيت ميكند...
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بودهام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنياي لذات و راحتطلبي را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنياي علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيباييها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشتهام، متأسف نيستم … از آن دنياي مادي و راحتطلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكستهدلان همآواز گشتم. از دنياي سرمايهداران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …
تو اي محبوب من، دنيايي جديد به روی من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهاي بينظير انساني خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهاي الهي را به همگان عرضه كنم، تا راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم....
تو اي محبوب من، رمز طايفهاي و درد و رنج 1400 ساله را به دوش ميكشي، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي 1400 سال را همچنان تحمل ميكني، كينههاي گذشته و دشمنيهاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهانسوز را بر جان ميپذيري، تو فداكاري ميكني، تو از همه چيز خود ميگذري، تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسانها ميكني و دشمنانت در عوض دشنام ميدهند و خيانت ميكنند، به تو تهمتهاي دروغ ميزنند و مردم جاهل را بر تو ميشورانند و تو اي امام، لحظهاي از حق منحرف نميشوي و عمل به مثل انجام نميدهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم بر ميداري، از اين نظر، تو نماينده علي (ع) و وارث حسيني… و من افتخار ميكنم كه در ركابت مبارزه ميكنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت مينوشم…
تو را دوست ميدارم و اين دوستي، بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسي احتياج ندارم. حتي گاهگاهي از خداي بزرگ نيز.... چيزي نميخواهم، گلهاي نميكنم و آرزويي ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا ميدانم. همچنانكه خداي را ميپرستم و عشق ميورزم، به تو نيز كه نماينده او در زميني، عشق ميورزم و اين عشق ورزيدن، همچون نفس كشيدن براي من طبيعي است …

درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبيني و خودخواهي، بيرون است و جولانگاهش، عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.
عشق سوزان، من فداي عشقت باد، كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود توست و ارزندهترين چيزي است كه من را جذب تو كرده است و مقدسترين خصيصهاي است كه در ميزان الهي به حساب ميآيد …
البته ناگفته نگذارم که میزان علاقه آقای صدر به چمران نیز از حد و وصف خارج بود. بارها به من ميگفتند، عجب تحفهای آسمانی و خدايي برای من به ارمغان آوردی و باز اضافه کنم که کارشکنیهای وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهی و نیز حسادتها و حقدهای بعضی بدخـُلقان ایرانی و نیز دشمنیهای ایادی ساواک و بعث عراق و از همه دردناکتر، دسیسههای آخوندهای درباری و دوستان نادان علیه امام صدر، او را زیاد رنج ميداد. البته خود او هم به شدت زیر ذرهبین ساواک قرار داشت و از هر سو تهدید به مرگ ميشد و همان طور که از متن وصیتنامهاش برميآید، پیوسته در خوف و خطر بوده است. شاید بتوانم بگویم که در اغلب قریب به اتفاق نامههايي که برای من ميفرستاد، این موضوع منعکس بود و احساس ميکنم با بازگو کردن این خطرات کمي احساس آرامش ميکرد. خدا رحمتش کند.

شاید خالی از لطف نباشد که به یکي، دو نامه از وي اشاراتی بکنم:
صادق من، دوستم، مهربانم، عزيزتر از جانم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير؛ سلامي كه با اشك و خون آغشته است؛ سلامي كه با عشق و غم آميخته است؛ سلامي كه تاريخ پردرد شيعه را در طول 1400 سال ظلم و جنايت به همراه دارد؛ سلام دلشكستهاي كه جز عشق و محبت سرمايهاي ندارد. فاطي و غزاله آمدهاند و چقدر ما را خوشحال كردند، جاي تو خيلي خاليست. دل من خيلي براي تو تنگ شده است. از دور تو را ميبوسم و صميمانهترين درودها را تقديمت ميكنم.
از حال ما بخواهي، زندهايم در تب و تاب، در زد و خورد، در ميان امواج بلا، در ميان طوفان حوادث، در جنگ با سرنوشت، در مبارزهاي براي بود و نبود... آقاي صدر حالشان خوب است و دو روز پيش به اردن نزد ملك حسين رفتند تا مگر به وسيله او، به «كميل شمعون» فشار آورند تا دست از اذيت و آزار بر دارد... .
و یا از نامهای دیگر:
صادق عزيزم، قربانت گردم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير. دلم خيلي برايت تنگ شده و اين چند روزه همواره به ياد تو بودهايم. فاطي و نور چشمم غزاله اينجا هستند و آخرين لحظات سپري ميشود گرچه فرصتي نداشتم آنها را به مقدار كافي ببينم. فقط يك بار آنها را به «نبعه» و «تل زعتر» بردم تا نمونههاي وحشيگري عصر علم و تمدن را ببينند و براي دوستان خود به ارمغان بياورند. راستي كه اوضاع تل زعتر و نبعه، گريهآور است، در تل زعتر، مقاومت ميبينيم و مبارزه و سرسختي و شكست شرافتمندانه، در نبعه، حزن و غم مظلوميت، سرقت و تخريب از روي كينه و چقدر وحشيگري... دو نمونه كه بيننده را ميلرزاند و آدمي را به گريه مياندازد... يك شب هم آنها به صور آمدند و مقداري مدرسه را تماشا كردند و بعضي اسلايدها را ديدند و خلاصه جاي تو خيلي خالي بود.
لابد ميداني كه مسيحيان مترف دست راستي براي مبارزه با آقاي صدر خيلي تلاش ميكنند، حركت محرومين را «حركت مغبونين» مينامند در دههاي جنوبي كه فتح كردند به دنبال «امل» ميگشتند كه بكشند زيرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط امل و امام صدر توانستهاند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب ميرفت كه زير سيطره مسيحيان (به پشتيباني اسرائيل) درآيد و بعد از سقوط طيبه دهها جنوب يكي بعد از ديگري به دست كتائب ميافتاد، ولي ايستادگي جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد و اتحاد مسيحيان و اسرائيليان شكسته شد...
...از حال من بخواهي بد نيستم، هنوز زندهام و اين، خود معجزه است. كسي كه همه روزه به درياي مرگ فرو ميرود؛ كسي كه زير رگبار گلولهها زندگي ميكند؛ كسي كه دشمنان، به قتلش كمين كرده و همه جا دام افكندهاند... و باز هم اين آدم زنده باشد، راستي كه معجزهاي است و گاهي احساس كردهام كه من به سوي مرگ ميتازم و مرگ از من ميگريزد.
در كشمكش زندگي، فرصت ندارم فكر كنم چه ميگذرد و اين خود نعمت بزرگي است و راستي كه نميدانم خداي را چگونه شكر كنم كه وقتي و فرصتي براي فكر كردن براي من نگذاشته است، زيرا دردها و غمها غيرقابل تحمل بود... اما در كوران زندگي و كشمكشهاي حيات، گويي كه خواب و خيال است، گويي كه چرخ فلك به سرعت ميچرخد و در ميان طوفانها و رعد و برقها و شلوغي و پلوغي آدمي، مات و مبهوت شده است و نميداند چه ميگذرد و چه ميشود و به كجا ميرود و سرنوشت، چه تيري به كمان كشيده است. فقط ميبينم كه تاريخها و سرگذشتها و فراز و نشيبها ميآيند و ميروند و ما همه را در خواب و خيال ميبينيم... نميدانم... شايد وقتي از اين خواب و خيال برخيزيم كه قدم به صحنه مرگ بگذاريم و تازه حقايق را بفهميم.
و باز از نامهای دیگر:
صادق مهربانم، نميتوانم چيزي بنويسم، زيرا اگر بخواهم قلب خود را باز كنم بايد با اشك و خون بنويسم و اين كار الان مقدورم نيست.
چقدر دلم گرفته، چقدر پژمردهام، زير كوهي از دروغ و غم فشرده ميشوم و مسئوليت بزرگي كه بر دوشم گذاشته شده است سنگيني ميكند، افتان و خيزان براي اداي وظيفه قدم برميدارم و آرام و آرام به سوي سرنوشتي مجهول به پيش ميروم. دلم براي تو خيلي تنگ شده است، تا راز و نياز قلبي خود را با تو باز كنم، از ظلمها و ستمها، از خيانتها و جنايتها سخن بگويم و شهادت بهترين و صميميترين دوستان خود را بازگو كنم و فقر و درماندگي و گرسنگي محرومين را بگويم و رسالت سخت آينده را گوشزد كنم... .
این هم گزیدهای از نامهای دیگر:
صادق عزيزتر از جانم، سلام آتشين مرا بپذير و اشتياق بيش از حد و شور و شوق بياندازه از كسي كه تو را دوست ميدارد و در دريايي از غم و درد و مشكلات غرق شده است كه حتي فرصت نميكند سر خود را از ميان سيلابهها بيرون كشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و يا به ستارگان زيبايش خيره شود و يا با ماه تابانش راز و نياز كند... و اين نامه، خود راز و نيازي است با تو كه ماه مني و ستاره مني و دوست مني كه راز و نياز مرا به آسمان بلند خدا ميرساني... .
چند روزي بود كه آرامش برقرار شده بود و آتشبس جنوب حدود ده روزي ادامه يافت، احساس راحتي كردم و آرزوي اينكه قلمي به دست بگيرم و آتش درونم را بر روي كاغذ منتقل كنم، يا كتابي را برگيرم و بخوانم، يا فرصت كنم كه با آسمان بلند خدا و ستارگانش راز و نياز نمايم... اما قضا و قدر اجازه نميدهد و آرامش روح مرا نميپذيرد آسايش مرا دوست ندارد... دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعبيه در «بنت جبيل» و «ناقوره» و «طيبه» به سمت اسرائيل يا كتائب، راكت پرتاب كرد و اسرائيل و كتائب نيز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا دههاي شيعه را زير توپخانه خود گرفتند و مردم بدبخت جنوب كه تازه شروع به عودت كرده بودند، زير انفجار راكتها دوباره مجبور به فرار شدند. ديروز در بنت جبيل، چهار نفر كشته و چند نفر زخمي شدند، دو روز قبل، دو نفر كشته شدند، سه روز قبل يك نفر... و همه روزه تلفاتي به مردم بدبخت وارد ميشود و چه دردناك است. اين بدبختي و ذلت و كثافت همراه با خيانت و جنايت و توطئه و دسيسه و سياستبازي با سرنوشت صدهاهزار آواره بدبخت و فلكزده شيعه! خدايا چه بگويم؟ درد تا چقدر و بدبختي تا چه اندازه؟
از این نامهها الی ماشاءالله ميتوانم برایتان نقل کنم. در همه اینها همان طور که دیده ميشود غم و خون و خطر و تهدید و نامردی و خباثت از سويي، مقاومت و عشق به هدف و کوشش مدام و جهاد مستمر...از سويي دیگر موج ميزند.
در اسناد ساواک نیز به رد پای بسیاری از این توطئهها که توسط دوستان نادان و بعضی روحانیون فرصت طلب در لبنان دامن زده ميشد، پی ميبریم. شاید بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در این باب نظری بیفکنیم:
از: 312
گزارش درباره: سيد موسى صدر
محترما به استحضار مىرساند:
نظر به اينكه نامبرده بالا، در بيروت مطالبى عليه مصالح كشور اظهار نموده بود، مقرر گرديد كه به ساواك تهران اعلام گردد از طريق وعاظ و روحانيون مورد اعتماد در منابر، ياد شده وابسته و عامل كشورهاى بيگانه معرفى شود كه در اجراى اوامر اقدام گرديد.
اينك ساواك تهران اعلام نموده است كه به منابع مربوطه آموزشهاى لازم در اين مورد داده شده است... .
نکته جالب در این گزارش ساواک این است که رژیم شاه خود معترف است که مخالفت با او موجب سر بلندی و عظمت فرد است.
توجه کنیم:
..ضمنا به استحضار مىرساند كه با توجه به تجربيات گذشته درباره اين قبيل روحانيون، هرگونه مخالفت علنى دولت بر عليه مشاراليه بر اشتهار وى خواهد افزود و موجب بزرگى و عظمت او خواهد شد. مراتب استحضارا معروض گرديد.
مسئول بررسى - وثوقى 53/2/24
رئيس بخش 53/2/24 312
رئيس اداره يكم عمليات و بررسى - عطارپور 53/2/24
ملاحظه شد... 53/2/26
بايگانى شود... 53/2/26
خيلى محرمانه تبديل شد
شماره: 17/533 - 3/629تاريخ: 36/9/10
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
... سيدموسى صدر، سرپرستى مدرسهاى را كه در صور تأسيس كرده به شخصى به نام مصطفى چمران ساوهاى واگذار نموده و هم اوست كه سرپرستى آموزش افراد سازمان چريكى صدر (امل) را به عهده دارد...
... مصطفى چمران از مخالفان سرسخت ايران و از سران جبهه به اصطلاح ملى در آمريكا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن ديگر دوره چريكى و خرابكارى را در مصر ديده است و ترتيب طى دوره خرابكارى را براى تعدادى از تروريستهاى ايرانى در سازمانهاى فلسطينى فراهم كرده است. على شريعتى، نويسنده ايرانى، در سال جارى در لندن فوت و در دمشق به خاك سپرده شد، شريعتى گر چه در گذشته پايهگذار ماركسيسم اسلامى در ايران بوده، ولى در اواخر عمر، عقايد گذشته خود را رها كرد و عليه ماركسيسم اسلامى دو كتاب نوشته بود، ليكن سيد موسى صدر به تبعيت از مخالفان ايران كه در نظر داشتند از شريعتى به عنوان يك مخالف ايران تجليل نمايند، به مناسبت دفن او مراسمى بر پا كرد و در چهلمين روز درگذشت او مجلس يادبودى منعقد نمود كه در آن ياسر عرفات و عدهاى ديگر از سران فلسطين شركت كردند، صدر و ديگر سخنرانان اين مراسم، در سخنان خود ايران را مورد حمله قرار داده و از شريعتى به عنوان شهيد ياد كردند.
شماره: 17/033 - 3/1068تاريخ: 36/2/17
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
به موجب تلگرام رسيده از سفارت شاهنشاهى در بيروت خليلالخليل، سفير لبنان در دربار شاهنشاهى اظهار داشت: سيدموسى صدر از وجوهى كه از ايرانيان براى او رسيده مبلغ دو ميليون ليره لبنانى در اختيار يك نفر ايرانى منحرف و متوارى به نام مصطفى چمران كه رئيس مدرسه صور سيدموسى صدر مىباشد گذارده شد تا براى گروه ميليشياى سيدموسى صدر يك سازمان اطلاعاتى نظير آن چه كه گروههاى افراطى فلسطينى دارند به وجود آورد و عدهاى از تروريستها را براى خرابكارى و ترور شخصيتهاى مورد نظر تربيت نمايد. مصطفى چمران از ايرانيان منحرفى است كه پس از تحصيل در آمريكا و همكارى با دانشجويان منحرف به گروه صدر پيوسته...
روحش شاد باد
مهمترين ابزار و تاكتيك پيشبرد اهداف سياست خارجي كشور، تداوم سياست تنشزدايي است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس سياسي خارجي
با توجه به تاييد رئيس جمهور منتخب بر ادامه سياست تنشزدايي ايران در عرصههاي بينالمللي ، راهكارها و چگونگي تداوم اين سياست در دستگاه سياست خارجي كشورمان بيش از پيش مورد توجه صاحبنظران قرار گرفته است.
دكتر صادق طباطبايي در اين باره به خبرنگار ايسنا گفت: تنش زدايي سياستي است كه در دو سطح تاكتيك و استراتژي بايد در دولت آينده مدنظر قرار گيرد.
وي با اشاره به راهكارها و لزوم سياست تنش زدايي در دستگاه سياست خارجي كشور در دولت آينده گفت: به طور كلي تنش زدايي هم تاكتيك است و هم استراتژي.
وي تاكيد كرد: چنانچه سياستهاي خارجي تاكتيكها و استراتژيهاي ارايه آنها روشن تدوين شود، بسياري از مشكلات حل خواهد شد؛ چرا كه مشكل زماني بروز ميكند كه كشور درگير مسايل جزيي و اختلاف آفرين و تنشزا شود.
طباطبايي گفت: در هر حال كشور به اين سياست نياز دارد و تنها جايي كه اصول سياست خارجي اجازهي تنشزدايي نميدهد با دولت رژيم صهيونيستي است كه اساسا در سياست خارجي ما جايي ندارد؛ بنابراين به غير از مسالهي رژيم صهيونيستي هيچ مساله و موضوع ديگري نيست كه با اين سياست قابل حل نباشد.
يك استاد دانشگاه نيز معتقد است:« مهمترين ابزار و تاكتيك پيشبرد اهداف سياست خارجي كشور در سطح بينالمللي و منطقهاي ادامه سياست تنش زدايي است.»
سيد طيب موسوي، استاد دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار سياسي - خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خصوص راهكارها و لزوم ادامهي سياست تنش زدايي در دستگاه سياست خارجي كشور با اشاره به ويژگيها و ظرفيتهاي ژئواستراتژيك و ژئوپلتيك ايران گفت: از آنجايي كه ايران كشوري ثروتمند به لحاظ منابع انرژي است و در منطقهيي بحراني و در كنار همسايگاني چون عراق و افغانستان و كشورهاي حوزه خليج فارس و همچنين كشورهاي حوزهي درياي خزر است و اين كشورها در سطح داخلي و خارجي خود دچار تنشها و درگيريهاي بسياري هستند، بنابراين معتقدم مهمترين ابزار و تاكتيك پيشبرد سياستهاي كلان خارجي، تنش زدايي است.
وي در ادامه گفت: بايد به سمتي رويم كه سياستي آرام و سازنده، در سطح روابط بينالملل و منطقهيي را پيش گيريم.
موسوي تصريح كرد:« سياست تنش زدايي تنها اولويت دولت آينده خواهد بود.»
اين استاد دانشگاه افزود: با توجه به يكدست و هماهنگ بودن حاكميت در دولت آينده، انتظار است كه سياست تنش زدايي با تاثيرگذاري بيشتري پيش رود.
موسوي گفت: دولت جديد از پشتوانهي قوي مردمي و حمايت مسوولان كشور برخوردار است لذا اين اميدواري وجود دارد كه به نحو مطلوبتري سياست تنش زدايي پيگيري شود.
همچنين يك عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس فراخوان سفراي كشورهاي جهان را يكي از سازوكارهاي تبيين سياستهاي رييس جمهور منتخب در عرصه سياست خارجي دانست.
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، علي احمدي در جمع خبرنگاران گفت: «يكي از سازوكارهاي مقابله با طرحها و ترفندهاي خارجي، فراخوان سفراي كشورهاي ديگر در ايران است كه رييس جمهور منتخب سياستهاي خارجي را تبيين كند.»
وي ادامه داد: نكته ديگر اين است كه مواضع سياست خارجي بايد صريحتر و سريعتر از سوي رييس جمهور منتخب تبيين شود تا پيش از آنكه در صحنه خارجي فضاسازي صورت گيرد يا زمينهسازي براي تخريب سياستهاي رييس جمهور منتخب ايجاد شود، ابتكار عمل در فضاي خارجي توسط رييس جمهور و تيم همكار او شكل گيرد.»
نماينده نورآباد و ممسني يادآور شد: «در حال حاضر هم سفراي جمهوري اسلامي در ساير كشورها براي تبيين سياستهاي رييس جمهور منتخب در نوعي ابهام و سردرگمي به سر ميبرند و هم مسؤولان ساير كشورها برداشت روشن و شفافي از سياستهاي رييس جمهور منتخب در عرصه سياست خارجي ندارد.»
احمدي خاطرنشان كرد: «اروپا براي اعلام مواضع رسمي تا پايان شهريور فرصت دارد و در اين فرصت بايد بتوانيم ديدگاهها و سياستهاي دولت آينده را تبيين كنيم. در حقيقت كمتوجهي به اين امر و يا از دست دادن زمان ممكن است بسياري از فرصتها را بگيرد و يا فضا را در اختيار مخالفان سياستهاي رييس جمهور منتخب قرار دهد.» انتهاي پيام
از خريد اسلحه براي جمهوري اسلامي تا اتهام قاچاق مواد مخدر
بازتاب: آقاي دكتر، درباره جريان خودتان در آلمان و پرونده مواد مخدر هم اخباري شنيده ميشود. جزييات اين جريان چه بود؟
طباطبايي: در سالهاي 1982 و 1983،هر وقت به آلمان ميرفتم،چون در آن موقع، «لوفتهانزا» به ايران نميآمد ـ به دلیل شرایط جنگی ـ و از طریق ایران ایر و مسیر دوبی جا بجائی مسافر را انجام می داد،و تنها شرکت «سوئيساير»، هفتهاي يك بار به تهران پرواز داشت؛ بنابراين، من هميشه با سوئيساير به زوریخ و از آنجا با لوفتهانزا به دوسلدورف ميرفتم. در يكي از اين سفرها در روز هشتم ژانویه 1383به مقصد آلمان،که ابتدا به سوئيس رفتم. در فرودگاه «زوريخ»،بیش از سه ساعت توقف داشتم.از آن جا چند تماس تلفني از جمله با همسرم گرفتم و گفتم كه فلان ساعت به دوسلدورف ميرسم. شب يكشنبه بود و حدود ساعت 9 شب که وارد فرودگاه دوسلدروف شدم. مأمور گذرنامه، دقت زيادي به گذرنامه من كرد و بعد هم مامورین حاضر گمرک كيف و بار دستی مرا بازرسي كردند. بیرون که آمدم ديدم برخلاف معمول، همسرم به فرودگاه نيامده و تلفن خانه هم پیوسته اشغال است. (در آن زمان هنوز خطوط مخابراتی دیجیتالیزه نشده بود که اگر یک طرف ارتباط را قطع کرد، ارتباط طرف مقابل هم قطع شود). بيست دقيقهاي معطل شدم و چون خبری از همسرم نشد، برای تحویل گرفتن بارهایم به سالن تحویل بار در گمرک،برگشتم.
چمدان و ساكم را برداشتم و آمدم و جلوي درب خروجي، مأموري پرسيد، آقاي فلاني؟ گفتم، بله. گفت: با من بيایید. داخل اتاقي رفتيم. فكر كردم مسئله امنيتي است. مأمور از اتاق بيرون رفت و در را بست. مدتي ماندم و ديدم در قفل است.
تماسهايم هم به جايي نرسيد. بعد دو نفر آمدند و گفتند كه شما حامل ترياك بودهايد و الان دادستان ميآيد. اين برایم خيلي عجيب بود كه ساعت نزدیک به 10 شب يكشنبه، دادستان شهر شخصا به فرودگاه بيايد. با یکی از دوستان آلمانیام كه عضو شوراي شهر دوسلدورف بود، تلفنی تماس گرفتم و ماجرا را به او گفتم، او گفت، نكند برخي برايت پاپوش درست كردهاند. قرار شد فورا" با وزارت خارجه آلمان تماس بگيرد.
آقای دادستان شهر شخصا آمد و گفت: به من خبر داده اند بستهاي در ساك شما پيدا شده كه احتمالا ترياك است. من گفتم: به شهادت مامور ین گمرک،ساك من هنوز باز نشده و امكان ندارد چنين چيزي باشد. در این میان از وزارت خارجه در بن هم تماس گرفتند و گفتند، ايشان مصونيت ديپلماتيك دارد. با اين حال، دادستان گفت: ما درباره مواد مخدر تحقيق ميكنيم. اثاث مرا کاملا" کنترل و بازدید کرد.چیزی در آ نها نیافت و بعد از من خواست صورتجلسهاي را امضا كنم كه امضا نكردم. بعد هم خود او با اتوموبیلش مرا به منزلمان رساند.موقع پياده شدن، دادستان به من گفت: اين مسئله به گوش خبرنگاران نرسد، چون به نفع شما نيست.
وقتي آمدم خانه، خانوادهام خيلي نگران شده بودند، چون با وجود اطلاع قبلی نیامده بودم،ياد قضيه امام موسي صدر افتاده بودند. البته شرح ماجرا طولانی است،از جمله این که خبر گزاری dpa و سرویس خبری dpdd خبر ساعت 20 رادیو عراق را ضبط کرده بودند که از دستگیری من در فرودگاه دوسلدورف خبر می داد، آن هم یک ساعت قبل از ورود من به دوسلدورف. خلاصه کنم.
ساعت 9 صبح فردا ـ یکشنبه ـ با من از دادستاني تماس گرفتند و گفتند، بياييد این جا. گفتم من احساس امنيت نميكنم. برايم ماشين بفرستيد. اتوموبیلی آمد و همراه با دو محافظ نزد جناب دادستان رفتم.ایشان بدون مقدمه گفت: من درخواست بازداشت شما را از قاضی دادگاه شهر كردهام و باید نزد ایشان برویم.
من گفتم: احساس يك توطئه ميكنم.
دادستان گفت: به هر حال عليه شما ادعا ميشود كه حدود یک کیلو و هفتصد گرم ترياك حمل كردهايد. باید ببینیم قاضی چه تصمیمی می گیرد. به اتفاق ایشان به دادگاه کشیک شهر رفتیم. خانمی عهده دار مسند قضاوت بود. به خانم قاضی گفتم به دلیل دارا بودن مصونیت دیپلماسی بر اساس مقاوله نامه ژنو و الحاقی تبصرههای وین به آن،دادگاه را واجد صلاحیت نمی دانم.ولی مایلم ایشان از کیفیت برخورد مشکوک ماموران گمرک و مقامات دادستانی با من آگاه شو د. با ارائه گذرنامه سیاسی ام و تلفنی که از بن به ایشان شده بود و اظهارات شفاهی من،از کیفیت وقوع ماجرا با خبر شد. و سر انجام با صدور رای،در خواست دادستان را مبنی بر بازداشت من رد کرد.
خانم قاضی در ذکر و بیان دلائل رای خود آورده بود که: علاوه بر دارابودن مصونیت دیپلماسی،کیفیت کشف جرم مشکوک است و انتساب جرم به من فاقد ادله و مبنای قابل قبول می باشد. از دادگاه بیرون آمدیم و آقای دادستان مانند شب قبل مرا به منزلمان رساند.هنگام خدا حافظی دوباره تاکید کرد که به خبر نگاران چیزی نگوئید چون به نفع شما نمی باشد.
وقتي آمدم خانه، متوجه شدم گذرنامهام را نزد خانم قاضی جا گذاشتهام. به ایشان زنگ زدم و قرار شد کسی را بفرستم تا آن را برای من بیاورد. با رسیدن به خانه، بلافاصله ماجرا را به تهران اطلاع دادم.
روز دوشنبه ابتدا نزد مقامات مسئول بخش ایران در وزارت خارجه المان و سپس به سفارت ایران در بن رفتم،و آنها را در کم و کیف ماجرا قرار دادم.
روز سه شنبه روزنامهها به نقل از مقامات دادستانی دوسلدورف به ذکر موضوع پرداختند. من هم با مصاحبه با خبرگزاریها و خبرنگاران دوست به جنگ دادستانی دوسلدورف رفتم. همین جا بگویم که وزارت خارجه آلمان قرار بود روز چهار شنبه بعد از بازگشت اقای گنشر ـ وزیر خارجه آلمان ـ از نیویورک نامه ای به مقامات قضائی فدرال و نیز مقامات ایالتی دوسلدورف نوشته و با ذکر و تاکید بر مصونیت سیاسی من ماجرا را مختومه کنند که ناگهان روز سهشنبه،سخنگوي مطبوعاتی سفارت ایران در بن،بيانيهاي داد كه طباطبايي، مسئوليتي در دولت ايران ندارد و به عنوان يك تاجر مسافرت ميكند و البته دولت ايران از حقوق شهروندان خود حمايت ميكند. این بیانیه دست دولت آلمان را بست. به سفیرمان زنگ زدم که اين چه كاري است كه بخش مطبوعاتی شما كرد؟
بعد از آن زنگ زدم به آيتالله خامنهاي، رئيسجمهور وقت، احمدآقا هم موضوع را به ايشان گفته بود. آقاي خامنهاي گفتند : آقاي ولايتي الآن در نيكاراگوئه است و ميگويم درراه بازگشت به آلمان بيايد و با وزارت خارجه آنها صحبت كند. به ایشان گفتم، با اين كاري كه سفارت مان كرد، غیر از این ديگر نميشود ك